Posts filed under 'تلنگر'
گفتوگوي شيطان و فرعون
روايت شده كه شيطان، به درگاه فرعون آمد، و در را كوبيد، فرعون گفت: كوبنده در كيست؟شيطان گفت: اگر خدا بودي، ميفهميدي چه كسي در را ميكوبد. فرعون گفت: اي ملعون داخل شو. شيطان گفت: ملعوني بر ملعوني وارد ميشود، پس داخل شد، فرعون به او گفت: چرا بر آدم سجده نكردي تا رانده درگاه خدا و مورد لعن خدا واقع نشوي؟ در جواب گفت: چون مانند تو در صلب آدم بود. فرعون به او گفت: آيا بدتر از من و خودت بر روي زمين سراغ داري؟ شيطان در جواب گفت: انسان حسود از من واز تو بدتر است. چون حسد عمل نيك انسان را ميخورد، همچنان كه آتش هيزم را ميخورد
Add comment ژانویه 6, 2008
يا لطيف
يا لطيفتا حالا شده با يكي از نزديكاتون پيش مثلا بابات دعوات بشه بعد بگي حيف كه بابام اينجاست؟حتما شده، اگه برا خودتم پيش نيومده باشه ديدي طرف عصباني شده ولي مي گه حيف كه فلاني اينجاست!
Add comment دسامبر 4, 2007
شايد خدا كمك كرد!
هي مي رفت و مي آمد . براي رفتن به خانه دو دل بود. يادش رفته بود نان بگيرد. به ش گفتم: سهميه ي امروز يه دونه نان و ماسته . همينو بردار و برو. گفت: اينو دادن اين جا بخورم ، نمي دونم زنم مي تونه بخوره يا نه. گفتم: اين سهم توست. مي توني دور بريزي ، يا بخوري. يکي دو باري رفت وآمد . آخر هم نان و ماست را گذاشت و رفت. **افسر رده بالاي ارتش عراق بود. بيست روز پيش اسير شده بود.با هيچ کدام از فرماندها حرف نمي زد.وقتي حسن آمد، تمام اطلاعاتي را که مي خواستيم دو ساعته گرفت. بچه هاي به شوخي مي گفتند: جادوش کردي ؟ فقط لبخند مي زد. مي گفت: به فطرتش برگشت.
ده روز پيش گفته بود جزيره را شناسايي کنند ، ولي خبري نبود. همه ش مي گفتند: جريان آب تنده ، نمي شه رد شد. گرداب که بشه، همه چيز رو مي کشه تو خودش. **خب چه بکنيم؟ مي خوايد بريم سراغ خدا بگيم خدايا آب رو نگه دار؟ شايد خدا روز قيامت جلوت رو گرفت، پرسيد تو اومدي ؟ اگه مي اومدي ، کمک مي کرديم. اون وقت چي جواب مي دي؟
** آخه گرداب که بشه.. . همه ش عقلي بحث مي کنه. بابا تو بفرست، شايد خدا کمک کرد.
Add comment دسامبر 4, 2007
آهسته و پيوسته
ضربه هاي پياپي پتك ، آهن گداخته را روي سندان شكل مطلوب مي بخشد . دانه هاي سفيد برف و قطرات ريز باران به تدريج و آهسته آهسته زمين را سفيد پوش و صحرا و جنگل و مزارع را خيس و پر آب مي كند نوجوان شيفته قرآن يك آيه يك آيه به حفظ آيات كلام ا… مي پردازد تا اين كه حافظ قرآن مي شود دانش آموز يا دانشجوي علاقه مند به كتاب به تدريج در طول زماني بلند يك دوره مفصل كتاب تاريخي ،علمي و يا ادبي را مي خواند و به پايان مي برد . اين ها محصول پيگيري است و مداومت و چه بركاتي دارد اين استمرار و تداوم در يك كار هر چند اندك و جزئي باشد گر چه روح جوان ، پر شتاب و عجول و تنوع طلب و انقلابي است اما بايد اين نيرو وتحرك را با صبوري و پايداري و مداومت در هم آميزد تا بهره هاي بيشتري ببرد . اگر نشاط جواني با حوصله پيري گره بخورد معجوني شگفت آور پديد خواهد آورد باران را ديده اي كه گاهي به صورت رگبار تند و گذرا است گاهي هم به صورت نم نم و بارش مستمر اولي سيلاب پديد مي آورد دومي منابع زير زميني و چشمه ها و قنات ها را پر مي كند . آن ويرانگر است و اين ذخيره ساز و آبادگر. كار تو نيز چنين است .
Add comment دسامبر 4, 2007
تلنگر
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند
تا ابد سر نكشد وز سر پيمان نرود
خداي من ؛ گناهانم لباس خواري بر تنم كرده است ودوري از تو درماندگي را آرايشم شده است وافزوني لجن گناهانم ماهي الم را ميرانده است؛ اي زيبا ترين مطلوبم و اي تنها پاسخگويم ماهي دلم را با جريان زلال توبه پذيرت زنده گردان. به عزتت سوگند كه جز تو گناهان خويش را بخشنده اي نمي يابم و شكستگي خويش را جز تو پيوندي نمي بينم؛ من اينك با بالهاي تواضع به بارگاه تو بازگشته ام و پيشاني خضوع و خواري خويش بر درگاه قدرتت نهاده ام. اگر از در رحمت خويش برانيم به كدامين در پناهنده شوم و اگر از قله رأفتت فرو افكنيم به كدام دامنه بگريزم كه صد افسوس از خجلت و رسوائيم و هزار فغان از توشه راهم اي دريابنده درماندگان؛ اي درد سوز درماندگان تو را ميانجي گناهانم برگزيدم و از ميان هر آنچه كه هست براي ورود به درگاه رحمتت تو را برگزيدم. استجابت كن دعاي مرا و مسوزان ريشه نهال آرزوي مرا و بپذير رجعت مرا و بپوشان فضيحت مرا .
Add comment دسامبر 4, 2007
آبياري نهال عقيده
وقتي ساختماني محكم و عظيم باشد ، تخريب آن با كلنگ و تيشه ، يا غير ممكن است ، يا توان سوز و طاقت فرسا . بايد پايه را لق كرد وبه ستون هايي كه بار اصلي بنا ، بر آن استوار است ، ضربه زد تا در پي آن ، بناي عظيم فرو ريزد . فكر و باور هاي مقدس تو نيز ، اين سان عظيم است و ضد ضربه . آنچه را هم كه عمل مي كني ، بر همين پايه هاي عقيدتي استوار است . دشمن چه مي كند؟ و به كجا ضربه مي زند ؟ اگر مهاجمان به سنگر هاي ايدئولوژيك تو، بتوانند بذر يك شك را در زمين دلت بكارند ،رفته رفته اين بذر ،مي رويد، جوانه مي زند ،تنومند ميشود به نحوي كه ديگر نمي تواني حريفش شوي ، زيرا سؤال بردن باورهاي ديني يكي از شگرد هاي دشمن است ،وقتي دو دل شدي وقتي نسبت به اصل دين مسئله دار شدي اگر نماز نخواني روزه نگيري قرآن و حديث در تو اثر نكند از قبر و قيامت و حساب و كتاب نترسي اين ها ثمره همان بذري است كه در سينه ات مي كارند و پيوسته از ميوه اش بهره مي برند و آنكه ضرر مي كند و به تدريج مي پوسد و خشك مي شود تويي آن غارت زده سرمايه باخته تويي و او تاراج گري كه نقدينه تو را ربوده است و گاهي هم خبري نداري ايجاد شك و شبهه در معتقدات همان سست كردن پايه هاي ساختمان عظيم دينداري و تعهد مكتبي است ،البته از لعاب ظاهر فريب اين سم مهلك نبايد غافل بود گاهي به بهانه تحقيق انسان را به واديهاي ترديد مي كشند و لعاب روشنفكري به روي بي اعتقادي مي كشند و انسان بي ايمان اداي روشنفكري در مي آورد دين را از كه بايد آموخت؟ كدام سرچشمه ،كدام گوينده و نويسنده ،كدام پير و مرشد ، پاكتر و زلال تر و قابل اطمينان تر است كه مباني اعتقاد را از آنجا دريافت كنيم . در سخن بلندي ، امام علي(ع) مي فرمايند : مؤمن ، آيين خود را از خدا مي گيرد ، نه از رأي و نظر خود! اي مردم مواظب دينتان باشيد محكم به آن بچسبيد مبادا هيچ كس شما را از دينتان جدا كندهشدار هاي مولايمان جدي است مولا ، تنها با اهل كوفه حرف نمي زند ، مخاطبش من و شماييم …هر زمان ، در برابر خدا بتهايي پيدا مي شوند كه مردم را به خود مي خوانند مواظب باشيد ، كلاه دينتان را باد فتنه نبرد.
Add comment دسامبر 4, 2007
نامه انيشتن به ايت الله بروجردی
آلبرت اینشتین در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: “دی ارکلرونگ”
Die Erkla”rung – von: Albert Einstein – 1954یعنی:”بیانیه” که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می دهد وآنرا کاملترین ومعقولترین دین می داند.این رساله درحقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است.اینشتین در این رساله “نظریه ی نسبیت” خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی شود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده “نسبیت” را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن اززمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می خورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبراکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است …اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی “نسبیت زمان” دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مي نویسد…همچنین اینشتین در این رساله “معاد جسمانی” را از راه فیزیکی اثبات می کند(علاوه برقانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف “نسبیت ماده و انرژی” میداند: E=M.C 2 >> M=E:C2یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عیناً به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.اینشتین همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ”بروجردی بزرگ” یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ”حسابی عزیز“………………………
Add comment دسامبر 4, 2007