آخرین زنگ دنیا
ژانویه 6, 2008
خدا می داند آخرین زنگ دنیا كی می خورد وخدا می داند كه یك ضرب قبولی یا روفوزه، ولی آن روز كه آخرین زنگ دنیا خورد دیگر نه می شود تقلب كرد، نه دم كسی را دید. آن روز فقط توئی و كارنامه ات و معدل و نگاه و نیتت و دست و زبانی كه علیه ات شهادت می دهند: «یوم تشهدعلیهم السنهم وایدیهم و ارجلهم بماكانواتعملون»
و آن روز تازه می فهمی كه دنیا با همه بزرگی اش ازجلسه امتحان نهایی كلاس پنجمت هم كوچكتر بوده و می بینی كه كنار هر لحظه ات فرشته هایی ممتحن بودند كه هر چه می نوشتی، می نوشتند و آن موقع است كه می فهمی هرنیت تو امتحانی بوده و هر قدمت نمره ای.«وفان علیكم لحافظین كراماً كاتبین یعلمون ماتفعلون»خدا كند آن روز كه آخرین زنگ دنیا می خورد، روی تخته سیاه قیامت اسم تورا جزو خوبها بنویسند و جلو اسمت هزارتا ستاره و صدآفرین بگذارند. خدا كند حواست بوده باشد و زنگهای تفریح توی حیاط نمانده باشی كه حیات یادت رفته باشد! خدا كند دفتر زندگی ات را جلد كرده باشی و تكلیف آدم بودنت را روی صفحه هایی از ابدیت نوشته باشی كه دنیا چرك نویسی بیشتر نیست: «و ما هذه الحیوة الدنیا الالهو و لعب و ان الدارالاخره لهی الحیوان لوكانوایعملون.»خدا می داند آخرین زنگ دنیا كی می خورد آن وقت است كه می فهمی زندگی عجب سؤال سختی بود، سؤالی كه یك بار بیشتر نمی توان به آن جواب داد. سؤالی كه اگر به آن دل ببندی، جوابش یادت می رود. همان جوابی كه شبیه درد و دغدغه ای است؛ دردی به شكل تقوا و دغدغه ای به نام انسانیت.
Entry Filed under: انتظار. .
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed